تبليغاتX
آموزگار ملارد

آموزگار ملارد

 

                                   نمونه اي از طرح

اصلاح الگوي مصرف

 

http://malardamooz.blogfa.com

 

اعظم السادات قاسمي

آموزگار پايه اول دبستان حاجيه نوري ملارد

۲۶ فروردين ۱۳۸۸

 

در سال جديد که رهبر معظم انقلاب آن را سال اصلاح الگوي مصرف ناميده اند، اينجانب اعظم
السادات قاسمي آموزگار کلاس اول، طرحي را در کلاس اجرا کردم تا دانش آموزان بتوانند از مواد دور ريختني به نحو شايسته استفاده کنند و هر چيزي را بيخود و بي جهت روانه سطل زباله نکنند. به عبارتي دانش آموزان به جاي دور ريختن بسياري از اشياء به چگونه استفاده کردن دوباره از آنها بينديشند.

 

وسائل مورد نياز براي اجراي اين طرح:

۱. ليوان هاي شير دانش آموزان.

۲. گياه زينتي گندمي.

۳. خاک گلدان.

۴. کاغذِ کشيِ قبلاً مصرف شده.

۵. روبان هاي مصرف شده

۶. چسب مايع.

 

چگونگي اجرا:

براي پياده کردن اين طرح، ابتدا از دانش آموزان مي خواهيم که در يکي از روزها پس از صرف شيري که از طرف مدرسه به آن ها داده مي شود، ليوان آن را دور نياندازند و آن را تحويل آموزگار بدهند.

 

آموزگار ليوان ها را به خانه خود برده و پس از ايجاد چند سوراخ در ته ليوان، آن را براي کاشتن گل آماده مي سازد. سپس، مقداري خاک درون ليوان هاي شير که اکنون به صورت گلدان از آن استفاده مي شود مي ريزد و گل هاي زينتي گندمي را که آموزگار قبلاً پرورش داده، در آن قرار مي دهد. اکنون با ليوان هاي دور ريختني شير، گلداني آماده بهره برداري شده است.

 

در اينجا اگرچه کار تمام شده است، اما مي توانيم براي زينت دادن به اين گلدان، باز هم دست به کار شده، و از مواد دور ريختني ديگر، همچون روبان و کاغذکشي يا کاغذ کادو که قبلاً با آن هديه
اي داده شده، دور ليوان (گلدان) را به شکل زيبايي بپوشانيم.

 

اينجانب اين طرح را در کلاس خود اجرا نمودم که مورد اعجاب و تحسين دانش آموزان قرار گرفت و براي آن ها توضيح دادم که اين گلدان هاي زيبا، همان ليوان هاي شيري است که شما همواره راهي سطل زباله مي کنيد. سپس به آن ها توضيح دادم که بياييد از موادي که مي خواهيد دور بريزيد به نحو شايسته اي استفاده نماييد. زيرا اين عمل، باعث صرفه جويي در هزينه مي گردد.

 

 

فوايد اين طرح:

۱. اين طرح به دانشآموز مي آموزد که از مواد دور ريختني نيز مي توان استفاده کرد.

۲. اين طرح به دانشآموز اين امکان را ميدهد که به اشياء پيرامون توجه دوباره اي داشته باشد.

۳. اين طرح به دانش آموز مي آموزد که از گياهان مراقبت کند.

۴. اين طرح به دانش آموز مي آموزد که محيط زيست را نبايد آلوده نمود.

۵. . اين طرح نگرش دانشآموز را به دنياي پيرامون گسترش داده و وي را بر آن ميدارد تا از مقابل هرچيز بيتفاوت نگذرد.

۶. اين طرح، به دانش آموز صرفه جويي در هزينه و يکي از شيوه هاي اصلاح الگوي مصرف را مي آموزد.

 

سه عکس از مراحل تکمیل شده این طرح:

 

 آموزگار ملارد

 

 عکسي از اجراي اين طرح (پيش از تزيين)

 

 

 

 

 ملارد آموز 

 

عکسي از اجراي اين طرح (پس از تزيين)

 

 

 

 

آموزگار ملارد 

 

و اين هم گل و گلدان و دانش آموزان

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت   توسط اعظم السادات قاسمی  | 

 

کودکان و آسيب شناسي طلاق خاموش

 

 

اعظم السادات قاسمي

آموزگار دبستان حاجيه نوري ملارد

 

وقتي به چهره ي معصوم دانش آموزان کلاس مي نگري، متوجه مي شوي که کداميک از آنان شاد و کداميک غمگين اند. کداميک پر تحرک و کداميک کم تحرکند. گوشه گيري کودکاني که در اين سن و سال بايد به شادي و بازي بپردازند؛ در فکر فرو رفتن کودکاني که بايد به چيزي جز جُست و خيزهاي کودکانه نيانديشند؛ اشک و بغض و نگاه غم انگيزي که کودک از خود بروز ميدهد، و ... آموزگار را در فکر فرو ميبرد که:

به راستي اين کودک به چه مي انديشد؟

 در اين سن و سال چه مشکلاتي دارد؟

آيا وضع مالي خانواده اش خوب نيست؟

و با خود مي انديشد: شايد کودک بيماري خاصي دارد که از او پنهان مانده است؟

 

در چنين شرايطي، گفتگو با کودک تنها راه ورود به دنياي ناگفته هاي کودک است. وقتي با کودک به گفتگو مي نشيني و به پرس و جو مي پردازي، تازه به عمق مسئله پي ميبري و متوجه ميشوي که: پدر و مادر اين کودک از هم جدا شده اند. اينجاست که مي فهمي چرا غم سنگيني بر دل اين کودک معصوم نشسته است؟ و در مي يابي که اين غم سنگين، غم کمبود محبت مادر يا پدر است. پدر و مادري که ناآگاهانه و از روي خودخواهي اين کودک را اينچنين پژمرده کرده اند. کودکي که درونش ويران شده، کودکي که معصومانه به آينده مي نگرد که چه خواهد شد؟ و درون آشفته اش که مي پرسد چه کسي مرا از محبت غني خواهد ساخت؟ کودکي که با خود مي انديشد:

آيا مي شود دوباره پدر و مادرم در کنار هم زندگي کنند؟

آيا مي شود دوباره مادرم مرا به مدرسه ببرد و عصر به دنبالم بيايد؟

آيا مي شود دوباره مادرم، خوراکي هايي را که خود درست کرده در کيفم بگذارد؟

چه کسي ديکته شب را به من خواهد گفت؟

پدرم کي از کار برميگردد؟ برايم چه چيزي خريده است؟

 

اي پدر! اي مادر! خود خواهي تاکي؟

تا کي بايد کودکانتان تقاص ناداني و کم توجهي شما را بدهند؟

کمي به خود بياييد! از زياده خواهي و خودخواهي خود بکاهيد!

چرا وقتي با هم ازدواج مي کرديد به اين مسائل توجه ننموده بوديد؟

چرا شما که باهم سر ناسازگاري داشتيد کودکان معصوم را بدنيا آورديد؟

 

آيا زماني که مي خواستيد طعم شيرين پدر يا مادر شدن را بچشيد به آينده اين کودک فکر کرده بوديد؟ يا اين که يک لحظه خوشحالي پدر و مادر شدن برايتان کفايت ميکرد؟

 

و تو اي پدر و اي مادر! آيا نمي دانستيد وقتي که ازدواج مي نماييد بايد يک روح در دو جسم باشيد؟

آيا نمي دانستيد شايد من هم از شما الگو بگيرم و در زندگي آينده ام به کار ببرم. به راستي چه کسي به من خواهد آموخت که چگونه زندگي کنم؟

چه کسي به من خواهد آموخت که در زندگي گذشت داشته باشم؟

چه کسي به من خواهد آموخت که در زندگي احساس مسئوليت داشته باشم؟

و چه کسي به من خواهد آموخت که زندگي مشترک را چگونه آغاز کنم؟

 

اينها همه پرسش هايي است که در ذهن يک کودک طلاق سير مي کند و تمام اين مسائل مي تواند مشکلات اجتماعي، بزهکاري، افسردگي، اعتياد و شايد قتل و جنايت را در پي داشته باشد.

 

وقتي به نقاشي هاي دانش آموزان کلاسم به دقت نگاه مي کنم، در نقاشي هاي آن دسته از دانش آموزان که فرزندان طلاق هستند، آشفتگي و پريشاني را به وضوح مي بينم و در مي يابم که در درون آنان چه غوغا و توفاني برپا شده است.

 

-------------------

اين مقاله بر اساس يافته ها و دانسته هاي اينجانب تدوين شده و متکي بر تجربيات سالها تدريس است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت   توسط اعظم السادات قاسمی 

 

نگاه دانش آموزان اول ابتدايي ملارد به کشتار ساکنين غزه

 

  نوشته: اعظم السادات قاسمی

 

امسال هم قرعه آموزگاري يکي از کلاس هاي اول ابتدايي مدرسه حاجيه نوري ملارد نصيبم شد؛ کلاسي شلوغ با چهل دانش آموز که واقعاً کلافه ام کرده است.

 

يکي دو روز مانده به آخرين روزهاي کشتار ساکنان مظلوم غزه توسط اسرائيلي هاي جنايتکار، باخود گفتم بگذار نگاه و نظر دانش آموزان خود را از وقايع غزه بدانم. بنا بر اين پرسيدم بچه ها ميدونيد اين روزها کجا جنگ شده؟

بچه ها با همهه و سر و صدا گفتند: خانم ما بگيم! خانم ما بگيم! و هر يک با زباني اينگونه پاسخ دادند:

 

ـ خانم ما بکيم، توي فلسطين جنگ شده و اسرائيلي ها دارند همه ي بچه هاي کوجولوي فلسطینی را مي کشند.

ـ خانم ما خودمون از تلويزيون ديديم که بچه ها را کشته بودند.

ـ خانم خونه هايشون را هم خراب کرده بودند.

ـ خانم مدرسه شون رو هم خراب کرده بودند.

ـ خانم ما خودمون از تلويزيون ديديم که مسجد رو خراب کرده بودند و همه ي آدمهاي توي مسجد شهيد شده بودند.

و خانم ....، خانم ....، خانم ....

 

و لحظه اي بعد سئوال ها شروع شد:

 

ـ خانم بچه هاي اونها ديگه اسباب بازي ندارند؟

ـ خانم حالا اونها شب ها کجا مي خوابند؟

ـ خانم اگر مامان باباي کسي اونجا بميره بچه شون بايد چکار کنه؟

ـ خانم حالا که مدرسه شون را خراب کردند حتماً معلم هايشان را کشته اند؟

و خانم ....، خانم ...، خانم ...

 

بغض راه گلويم را گرفته بود. به بچه ها گفتم، نقاشي فلسطيني ها و هر احساسي که درباره آنها دارند بکشند. وقتي نقاشي ها کشيده شد و آنها را نگاه کردم دريافتم که نقش وسايل ارتباط جمعي در بيان وقايعي که فرسنگها آن سوي تر اتفاق مي افتد چه شگفت انگيز است.

 

وقتي نقاشي ها کشيده شد و آنها را نگاه کردم، دريافتم که بيشتر نقاشي ها، حول محور کشته شدن کودکان و مادران آنهاست. کودکان يا بر زمين افتاده ويا در آغوش مادرانشان بودند و رنگ قرمز جراحت و مرگ آنان را بيان مي نمود.

 

با خود گفتم دير نخواهد بود که اين جنگ، شکستي ديگر بر اسرائيل وارد خواهد آورد که خداوند بزرگ است و حکيم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت   توسط اعظم السادات قاسمی 

 

حمایت داعیه


داران دنیای آزاد از جنایات اسرائیل در غزه

 

 

نوشته: معين الدين محرابي

(برگرفته از وبلاگ: ملاردي ها)

 

http://malardiha.blogfa.com

 

 

آدمی وقتی کشتار مردم غزه توسط اسرائیل و داعیه داران دنیای آزاد یعنی امریکا و اروپا را می بیند به راستی در می یابد که دنیای آزاد چه معنایی دارد. دنیای آزاد به کشورهایی که اطلاق می شود که تصدیقنامه کشتار و قتل و جنایت را در پرونده خود دارند.

 

ملتهای جهان، کشتار ساکنین شهرهای هیروشیما و ناکازاکی را که با بمب های اتم یکی از داعیه داران دنیای آزاد یعنی امریکا صورت گرفت از خاطر نبرده اند. ملتهای جهان کشتار مردم ویتنام، کشتار مردم امریکای لاتین و ... و هزاران نقض حقوق بشر که توسط ایالات متحده امریکا انجام گرفته را فراموش نکرده اند.

 

ملتهای جهان کشتارهایی را که یکی دیگر از داعیه داران دنیای آزاد یعنی فرانسه در  الجرایر و کشورهای مختلف افریقایی و  آسیایی انجام داده را از یاد نبرده اند.

 

ملتهای جهان کشتارهایی را که یکی دیگر از داعیه داران دنیای آزاد یعنی انگلستان در هند و خاورمیانه انجام داده از خاطر نبرده اند.

 

ملتهای جهان فجایع جنگ دوم جهانی توسط آلمان نازی را از یاد نبرده اند. یعنی فجایعی که توسط پدران جنایتکار خانم مرکل صدر اعظم آلمان انجام گرفته است و حال خانم مرکل برای پاک کردن جنایاتی که پدرانش انجام داده اند، حمایت از صهیونیست های جنایتکار را در دستور کار خویش قرار داده تا باز هم بر حجم جنایات آلمان بیفزاید.

 

خانم مرکل! حمایت شما از صهیونیست های اسرائیلی به درستی نشان داد که متعلق به دنیای آزاد یعنی دنیای قتل و کشتار انسان های بی دفاع هستید.

 

خانم مرکل! شمایی که کشته شدن چند هزار یهودی جنگ جهانی دوم را تحت تلقین صهیونیست ها چند ملیون نفر می دانید؛ شمایی که پدرانتان در جنگ دوم جهانی با تجاوز به کشورهای دیگر میلیون ها انسان را به خاک و خون کشیده اند و در دهه های اخیر با فروش مواد شیمیایی به دیکتاتوری همچون صدام، در کشتار مردم بی دفاع حلبچه سهیم بوده اند؛ چگونه می توانید با داشتن چنین پرونده ای از جنایات بشری، باز هم از کشتار انسان های بی دفاع در غزه لذت ببرید. آیا وقت آن نرسیده که به خود آیید و دفاع از انسان های مظلوم و بی پناه غزه را در دستور کار خویش قرار دهید.

 

خانم مرکل! ما می دانیم که شما متعلق به دنیای آزاد یعنی کشورهای استعمارگر هستید. امروزه ملتهای جهان می دانند که کشتار زن و مرد و پیر و جوان در عراق، افغانستان، لبنان، غزه و دهها نقطه دیگر جهان توسط استعمارگران جدید یعنی آنانی که خود را متعلق به دنیای آزاد می پندارند صورت میگیرد.

 

خانم مرکل! حتماً می دانید که حضور صهیونیست های اشغالگر در اراضی فلسطینی به بهانه ی کشتار چندهزار یهودی که پدران شما در جنگ جهانی دوم انجام داده اند صورت گرفته است. ما از شما می پرسیم، چرا تاوان جنایت های انجام گرفته توسط شما را ملت های خاورمیانه باید بپردازند.

 

خانم مرکل! ما از صهیونیست هایی که شما اروپائیان از سرِ خود باز کرده و وبال گردن ما کرده اید بیزاریم. خانم مرکل! باید از الان برای اسکان صهیونیست هایی که با حمایت شما اروپائیان در فلسطین جا خوش کرده اند فکری بکنید. خانم مرکل باید آرام آرام در فکر این باشید که در آلمان و یا یکی دیگر از کشورهای اروپایی جایی برای سکونت صهیونیست ها باز کنید زیرا ملت های مسلمان از حضور آنان و جنایاتی که توسط آنان انجام می گیرد به ستوه آمده اند.

 

خانم مرکل! فلسطین متعلق به تمامی فلسطینی ها از هر دین و آیینی است و جایی برای صهیونیست هایی که شما از سر خود باز کرده و در فلسطین اسکان داده اید نمي باشد.

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت   توسط اعظم السادات قاسمی 

 

هولوکاست

نوشته: داليا وصفي

ترجمه: ايران سيدرئيسي

(برگرفته از سايت: شهرگان)

http://www.shahrgon.com/fa/index.php?news=2404

 

دکتر دالیا وصفی در سال ۱۹۷۱ در ایالات متحده متولد شد.  مادرش یک آمریکایی یهودی و پدرش یک مسلمان عراقی است. او مدرک پزشکی‌اش را از دانشگاه پنسیلوانیا در ۱۹۹۷ دریافت کرد.  دکتر وصفی موافق خروج فوری و بدون شرط نیروهای آمریکایی از عراق و پایان اشغال از «رود نیل تا رود فرات» است.

 

 

image

 

داليا وصفي

 

 

ـ غزه «گتو»ی قبل از اردوگاه کشتار نیست. غزه همان اردوگاه کشتار است

ـ این جنگ نیست، این قتل عام است، این کشتار دسته‌جمعی است

ـ زمانی که آمریکایی‌ها به دنبال مقصر می‌گردند، ما نمی‌توانیم قربانیان را مقصر معرفی کنیم

 

تعريف امروزين هولوکاست در غزه و در فلسطین و در طی ۶۰ سالي که از اشغال فلسطين گذشته این است: کشتار دسته‌جمعی مردم از طریق تخریب و زیان عظیم به زندگی آنان به ويژه از طریق آتش‌سوزی.  جز هولوکاست توصیف دقیق‌تری از جهنمی که نیروهای اشغالگر اسرائیل در غزه ساخته، نمی‌توان یافت.  و چون اعراب سامی‌اند سیاست آمریکا و اسرائیل بیش از این ضد سامی نمی‌شود.

 

اگر فکر می‌کنید مبالغه می‌کنم به سخنان ماتان ویلنی (Matan Vilnai) قائم‌مقام وزارت دفاع اسرائیل توجه کنید:

«هر چقدر آتش موشک‌های القسام قویتر شود و تیررس موشک‌ها بیشتر شود، آن‌ها ما را مجبور خواهند کرد تا «شوآی» (Shoah) بزرگ‌تری برسرشان بیاوریم.  زیرا ما از تمام نیرویمان برای دفاع از اسرائیل استفاده می‌کنیم.»

 

در عبری «شوآ» همان هولوکاست یهودیان در دهه ۱۹۴۰ است.  ولی زمانی که تو متجاوز هستی، حملات وسیع هوایی دفاع از خود نیست.  این مسئله مصداق همان جنگ احمقانه بر ضد ترور است که هیچ کدام از قربانیان آن با حودث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رابطه‌ای ندارند.  این همان حکایت حضور ایالات متحده در عراق و افغانستان و حضور اسرائیل در فلسطین است.  و این همانند حضور آلمان در لهستان [در جنگ جهاني دوم] است.  

 

در سال ۱۹۴۰ آلمان‌ها قبل از این که یهودیان لهستان را به اردوگاه کشتار بفرستند آن‌ها را به زور به گتو (١) منتقل کردند. بزرگ‌ترین «گتو»‌، ورشو (Warsaw) نام داشت. در ۱۹۴۳ قیام یهودیان در این گتو شروع شد. امروز غزه یک گتوی بزرگ است، با جمعیتی نزدیک به يک و نيم میلیون جمعییت در مساحت ٣٦٠ کیلومتر مربع.  در غزه مرزهای زمینی، فضای هوایی، آب، دسترسی به بازرگانی دریایی و انتقال کالا از جمله غذا و وسایل پزشکی در دست اسرائیل است.

 

در ماه جون ۲۰۰۷ اسرائیل محاصره غزه را آغاز کرد.  به آرامی مردم به وسیله‌ی بی‌غذایی و قطع امداد رسانی پزشکی و حملات متناوب هوایی کشته می‌شوند.  این جنایات برضد بشریت و مغایر با پیمان‌نامه ژنو است. پیمان نامه‌ای که بعد از جنگ جهانی دوم به امید این که «دیگر هیچ وقت» [این گونه شرایط تکرار نشوند] بسته شد.

 

برخلاف ورشو، غزه گتوی قبل از اردوگاه کشتار نیست.  غزه همان اردوگاه کشتار است.

 

موشک‌های القسام که به تلافی حملات هوایی اف – ۱۶ اسرائیل پرتاب می‌شوند همان کوکتل مولوتوف‌های نیروی مقاومت ورشو در ۱۹۴۳ هستند. همانند سلاح کوچک یهودیان لهستان این وسایل جنگی در مقایسه با سلاح‌های پیچیده‌ی رژیم متجاوز [اسرائيل] هیچ‌اند. به این دلیل است که تعداد کشته شدگان در غزه به مراتب بیشتر از کشته‌شدگان اسرائیل هستند. 

 

رسانه‌ها این جنگ را مانند اشغال غیرقانونی عراق، جنگی تمام عیار معرفی کرده‌اند.  ولی در هر دو مورد قربانیان مردمی گرسنه و بی‌دفاع هستند که به وسیله‌ی حملات اف ـ ۱۵ و اف ـ ۱۶، موشک، اورانیوم تهی شده (٢)، بمب خوشه‌ای، توپ و تانک مورد حمله قرار می‌گیرند. این جنگ نیست، این قتل عام است، این کشتار دسته‌جمعی است. و این حمایت نظامي، مالی و سیاسی آمریکا است که این خونریزی را ممکن کرده است.

 

از آمریکای شمالی تا آلمان تا کامبوج تا رواندا تا فلسطین تا عراق، قتل‌عام غلط است. زمانی که آمریکایی‌ها به دنبال مقصر می‌گردند، ما نمی‌توانیم قربانیان را مقصر معرفی کنیم. بله، بازیگران بسیاری در این میان درگیرند. هم چنین حکومت‌های متعددی چشمشان را به روی حقیقت قتل عام بسته‌اند. اما آیا ما به خود نمی‌بالیم که از این بهتریم؟ 

 

آیا ما نباید همکاری‌مان را در انجام چنین جرم‌های بزرگی بر ضد بشریت قطع کنیم؟  تنها کاری که باید بکنیم این است که از قوانین خود که همان پیمان نامه‌ها و قراردادهای امضا شده بین‌المللی‌اند، پیروی کنیم. ما باید به اشغال غیرقانونی عراق و افغانستان پایان دهیم. باید کمک‌های مالی و تسلیحاتی خود را به اشغال و غارت غیرقانونی سرزمین فلسطین قطع کنیم. 

 

راشل کوری (Rachel Corrie) دانشجوی ۲۳ ساله‌ی آمریکایی که در رَفع به وسیله‌ی نیروهای اشغا‌گر اسرائیل در ۱۶ مارچ ۲۰۰۳ به قتل رسید می‌گوید:

«فقط می‌خواهم به مادرم نامه‌ای بنویسم و بگویم که من شاهد یک قتل‌عام مداوم و توطئه‌آمیز هستم.  من خیلی می‌ترسم.  اصول عقیدتی خودم را در زمینه‌ی خوب بودن و طبیعت انسانی زیر سئوال برده‌ام.  این وضعیت باید متوقف شود.  من فکر می‌کنم که خوب است همگی دست از همه چیز بکشیم و زندگی خود را وقف توقف این وضعیت کنیم . . . من می‌خواهم این وضعیت متوقف شود.  من احساس بی‌اعتقادی و وحشت می‌کنم. ناامیدم، من از این که این شالوده‌ی حقیقت دنیای ما است و ما در آن شریک هستیم، احساس ناامیدی می‌کنم. این چیزی نیست که من در زمان تولدم مي خواستم. این چیزی نیست که مردم این جا در زمان تولدشان مي خواستند . . . پس اگر من، دیوانه به نظر می‌آیم و اگر ارتش اسرائیل سیاست نژادپرستانه خود را که مانع از آزار رساندن به سفیدپوستان است کنار بگذارد، دلیل آن این است که در میان یک قتل‌عام هستم. قتل‌عامی که من به طور غیرمستقیم آن را حمایت می‌کنم.  قتل‌عامی که دولت من در انجام آن مسئولیت بزرگی داشته است.»

 

بیایید به معرفت شجاعانه‌ی او توجه کنیم و به این اشغال غیرقانونی پایان دهیم. اگر ما در انجام این کار وابمانیم دفعه دیگر که هواپیمایی به یک ساختمان آمریکایی حمله نمايد، با نادانی نخواهيم پرسيد: «چرا آن‌ها از ما متنفرند؟»

----------------------------

پانوشت‌ها:

١. منطقه‌ای که مردم اقلیت در آن جمع شده‌اند.

٢. موشکي که بخش عمده‌ی آن اورانیوم ۲۳۸ است.  اورانیوم تهی شده برای مدت طولانی در محیط می‌ماند و به سلامتی انسانها آسيب مي رساند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت   توسط اعظم السادات قاسمی 

 

تاریخچه کوتاه هولوکاست

 

نوشته: اعظم السادات قاسمی

 

 

در فرهنگ اسلامي داستانها و تواريخي را که توجيهاتي اسلامي ندارد و از مجعولات قوم يهود باشد اسرائليات مي گويند. همچنين سالخوردگان دربرخورد با مطلبي که در آن زياد غلو شده و يا يک کلاغ چهل کلاغ شده و يا از اساس دروغ باشد مي گويند: «اين هم يکي ديگه از اسرائيليات» ، «پسر اين اسرائيليات را از کجا پيدا کردي؟» يعني اين مطلب از اساس دروغ است.

 

با اين مقدمه مي رسيم به معناي هولوکاست که به معناي سوزاندن يهوديان توسط آلمان نازي است که اين مسأله از اساس دروغ است. وقتي که در سال ١٩٣٣ رژيم نازي در آلمان مستقر گرديد، به دليل همکاري هايي که يهوديان با بيگانگان داشتند، به مرور برخي سخت گيريها بر آنان وارد گرديد و با پيش آمدن جنگ جهاني دوم، و بخصوص هنگامي که لهستان در اشغال آلمان قرار گرفت، در طي سال هاي جنگ، چند هزار نفري از يهوديان به قتل رسيدند.

 

چون جنگ جهاني دوم با شکست آلمان نازي به پايان رسيد، قواي متفقين و بخصوص انگلستان،فرانسه و امريکا که فاتحان جنگ به شمار مي آمدند از نقطه نظر اتکا بر ثروت يهوديان يعني قومي که در طول تاريخ همواره با خسّت و  ثروت اندوزي زندگي کرده و صاحب ثروت فراواني بود، به دلجويي از آنان برآمده، تعداد کشته شدگان يهودي در دوره جنگ جهاني دوم را به دلخواه آنان يک کلاغ چهل کلاغ کرده، ابتدا در حدود يکصد هزار نفر و مدتي بعد براي اين که به دروغ خود رنگ و لعاب بيشتر ي بدهند، چندصد هزار نفر اعلام نمودند و بعد از يکي دو سال، تعداد آن را از مرز يک ميليون گذرانده و سپس در سال ١٩٥٣ يعني هفت هشت سال پس از جنگ حهاني دوم تعداد آن را کمي بيش از ٤ ميليون و چند سال بعد يعني در سال ١٩٦١ تعداد آن را کمي بيش ٥ ميليون و پس از سال ١٩٩٠ تعداد آن به حدود ٦ ميليون رساندند و گمان مي رود که تا نيم قرن ديگر تعداد اين قربانيان را از مرز ٢٠ يا ٣٠ ميليون نفر هم بيشتر اعلام نمايند تا همگان بدانند که در جنگ جهاني دوم فقط اين يهوديان بوده اند که کشته شده اند و اصلاً مگر مي
شود غير يهودي نيز کشته شده باشد. واقعيت اين است که در آن سال ها تعداد يهوديان اروپايي به مرز يک ميليون نفر هم نمي رسيده چه به اينکه بخواهد تعداد آنان به ٦ ميليون نفر برسد و تازه آن نزديک به يک ميليون نفري يهودي ساکن اروپا نيز در همان سالهاي آغازين جنگ جهاني دوم به امريکا و ديگر کشورها مهاجرت نمودند.

 

يهوديان صهيونيست با اتکا به همان اسرايليات خود، اقدام به جعل و تحريف تاريخ نموده، از کشتار دسته جمعي و کوره هاي آدم سوزي و حرف هايي از اين قبيل سخن به ميان آوردند که هيچ يک واقعيت ندارد. واقعيت اين است که الان هم اگر از به بيمارستان هاي بزرگ اروپايي ديداري داشته باشيد خواهيد ديد که در تمام آنها کوره هاي آدم سوزي وجود دارد و اين کوره ها از آن جهت است که آناني را که وصيت کرده اند تا پس از مرگ سوزانده شوند و يا مردگاني را که به توصيه پزشکان و يا دلايل ديگر بايد سوزانده شوند، در اين کوره ها مي سوزانند و در زماني کوتاه خاکستر فرد متوفي را  به خانواده اش تحويل مي دهند.

 

با بيان اين مطلب مي خواهم به تفهيم اين سخن بپردازم که در سال هاي جنگ جهاني دوم که بمب هاي متحدين و يا متفقين شهرها و روستاها را با خاک يکسان نموده و هزاران انسان را به کام مرگ و نيستي مي فرستاد و در هر کوي و برزني اجساد قربانيان جنگ ديده مي شد، امکان و فرصت دفن اموات باقي نمي ماند و بنا بر اين تنها راه خلاصي از بيماري هاي ناشي از متلاشي شدن اجساد، برپايي کوره هاي کوچکي بود که مي توانست تا حدودي زندگان را زنده نگاه دارد و از شيوع بيماري ها پيشگيري به عمل آورد.

 

با پايان گرفتن جنگ جهاني دوم و در آن هنگام که آلمان شکست خورده ي جنگ محسوب مي گرديد و متفقين بر سرزمين آنان جولان مي دادند، هر اتهامي به آنان بسته مي شد و آنان که شکست خورده جنگ بودند از سر ناگزيري هر اتهامي را مي پذيرفتند که از آن جمله است زنده سوزاندن دسته جمعي يهوديان. در چنين حال و روزي، فاتحين جنگ به فکر تثبت سرزميني براي يهوديان صهيونيست افتادند و به جاي اين که در مقابل کشتار يهوديان توسط آلمان ها، از سرزمين هاي اروپايي و يا آلماني به آنان اعطا کنند، از جيب خليفه بخشيده، سرزمين هاي فلسطيني را به آنان اعطا و به نوعي همان اصلاح نژادي را که مي گويند مد نظر هيتلر بوده انجام دادند و يهوديان صهيونيست را از سر خود باز کرده وبال ملتهاي مسلمان نمودند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت   توسط اعظم السادات قاسمی 

 

نگاهي کوتاه به

کتابشناسي شهرستان شهريار

 

          اعظم السادات قاسمي

 

فتحينژاد، زهره. کتابشناسي شهرستان شهريار، به سفارش انجمن شهريار شناسي و به همت رضا رحيمي، تهران: انتشارات طلايه، 1385، 342ص. شابک: 7-90-7751-964

 

 

کتابشناسيها در شمار آثار مرجع قرار ميگيرند و در امر پژوهش نقش ارزندهاي دارند. به عبارت ديگر، کتابشناسيها عمدهترين مرجع براي پاسخگويي به نياز پژوهشگران به شمار ميآيند. چنان که بخواهيم شِمايي کلي از اين سري آثار ارائه نماييم بايد بگوييم، کتابشناسي به آن دسته از کتابهاي مرجع اطلاق ميگردد که اشتمال بر عناوين و مشخصات مواد کتابي و نوشتاري همچون مقاله، پايان نامه، مطبوعات و... دارد. به بياني ديگر، کتابشناسيها مشتمل بر فهرستي از مواد کتابي و نوشتاري هستند که در تقسيمبنديهاي خاص خود قرار ميگيرند. همچون: عمومي، تخصصي و جغرافيايي. هر يک از اين تقسيمات نيز تقسيمات ديگري را در پي دارد. مثلاً «تخصصي» به موضوعي، گروهي، فردي و... تقسيم ميشود و يا «جغرافيايي» به جهاني، کشوري، منطقهاي و... تقسيم ميگردد. انواع ديگري از تقسيم بندي نيز در کتابشناسيها رايج است که بيان آن در اين مختصر نميگنجد.

 

«کتابشناسي شهرستان شهريار» که در حوزه جغرافيايي و به منطقهاي خاص اختصاص دارد، به سفارش آقاي رضا رحيمي سرپرست دفتر ميراث فرهنگي و گردشگري شهريار که يکي از پايهگذاران انجمن شهريار شناسي نيز به شمار ميآيد تهيه و تدوين گرديده و اولين کتابي است که در موضوع کتابشناسي شهرستان شهريار انتشار يافته است. نواقص و اشکالات عديدهاي که در اثر ديده ميشود، چيزي از ارزش آن نميکاهد زيرا هر کار بديع و تازهاي اشکالات و نواقصي را با خود همراه دارد که بعداً اصلاح ميگردد. آنچه در انتشار اين اثر، با اهميت تلقي ميگردد تازگي اثر است. زيرا تا کنون براي شهرستان شهريار کتابي با اين مضمون انتشار نيافته بود.

 

کتاب، پس از مطالبي با عناوين «گفتار نخست»، «قدرداني و سپاسگزاري» و «ديباچه»، به کتابشناسي شهرستان شهريار ميپردازد و شيوه تنظيم آن نيز چنين ذکر شده است:

 

«ساختار کتاب حاضر، بر اساس الفباي موضوعات اصلي رده بندي ديويي ميباشد. سپس در هر موضوع بر اساس انواع محملهاي اطلاعاتي چون کتاب، مقاله، طرح، گزارش، پاياننامه، عکس، نقشه، فيلم، لوح فشرده و بروشور آورده شده است. همچنين اطلاعات کتابشناختي هر يک از مدارک بر اساس الفباي نام پديدآورنده و در صورت عدم وجود آن به ترتيب الفباي عنوان آمده است. اطلاعات کتابشناختي هر مدرک شامل شماره رديف، مشخصات کتابشناختي مدرک، کد محل نگهداري منبع، توصيفگرها و کليدواژههاي موضوعي آن ميباشد ...».

 

اين اثر 1024 شماره رديف دارد که در موضوعات ذيل تقسيم شده است:

آمار عمومي؛ آموزش و پرورش؛ ادبيات ايران؛ اقتصاد؛ بازرگاني، ارتباطات، حمل و نقل؛ باستانشناسي؛ بهداشت عمومي و فردي؛ تاريخ ايران؛ تعاونيها؛ جغرافياي عمومي؛ دامپروري؛ روانشناسي؛ زمينشناسي، آب شناسي و هواشناسي؛ سرگرمي و ورزش؛ طراحي شهري و منظرهسازي؛ علوم اجتماعي؛ علوم اداري و نظامي؛ علوم پزشکي؛ علوم سياسي؛ علوم کتابداري و اطلاع رساني؛ کشاورزي؛ مردم شناسي؛ معماري؛ مهندسي برق و الکترونيک؛ مهندسي بهداشت، خدمات شهري، مهندسي حفاظت محيط زيست؛ مهندسي معدن؛ مهندسي هيدروليک.

 

نقاط ضعف کتاب

 

1. از آنجا که مطالب اين کتاب، علاوه بر کتاب، مقاله و پاياننامه، دربرگيرنده مواد غير نوشتاري همچون عکس، نقشه، فيلم و لوح فشرده ميباشد؛ بهتر بود عنواني همچون: «مأخذ شناسي شهرستان شهريار» يا «منبع شناسي شهرستان شهريار» و يا عنواني ديگر براي آن انتخاب ميگرديد تا خواننده به راحتي و سهولت به ما نحن فيه اثر پي ميبرد.

 

2. اکثريت قريب به اتفاق مواد نوشتاري اين اثر که مترتب شماره رديفي گرديده، متعلق به سالهاي بعد از انقلاب است و مواد نوشتاري سالهاي قبل از آن، بسيار اندک و اصلاً ميتوان گفت ناديده گرفته شده است.

 

3. در بيان هيچ يک از مواد نوشتاري، شماره صفحه درج نگرديده که اين خود يکي از ضعفهاي عمده اين اثر به شمار ميآيد و در تمام کتاب سَريان دارد. البته اگر تمام يک اثر نوشتاري اختصاص به يکي از موضوعات مرتبط با کتابشناسي شهرستان شهريار داشت، اشکال و ايرادي بر آن وارد نبود؛ اشکال و ايراد زماني پديد ميآيد که يک اثر نوشتاري صفحات و يا جلدهاي متعدد دارد، ولي در بيان صفحه يا صفحات مرتبط با موضوع، قصور و کوتاهي انجام ميگيرد. در سطور زير به چند نمونه اشاره ميگردد:

 

 ـ در موضوع (آمار عمومي)، که اولين شماره رديفهاي کتاب به آن اختصاص دارد، به کتابهايي همچون: «آمارهاي منتخب استان تهران»، «شناسنامه شهرهاي تهران»، «سرشماري عمومي نفوس و مسکن» و ... استناد شده، ولي معلوم نيست اشاره به کدام صفحهي اين آثار دارد.

 ـ در موضوع (ادبيات ايران)، شماره رديفهاي 145ـ 148 مستند بر کتابهاي «آتشکده آذر»، «تذکره هفت اقليم»، «تاريخ ادبيات ايران» و «لبابالالباب» است، ولي معلوم نيست اشاره به کدام صفحه از کدام جلد اين آثار دارد.

 ـ در موضوع (تاريخ ايران)، شماره رديفهاي 316ـ331 مستند بر بيش از ده کتاب است، همچون: «پرواز بر فراز شهرهاي باستاني ايران»، «تاريخ تهران: قسمت مرکزي و مضافات»، «سفرنامه پولاک»، «راحة الصدور»، «يپرم خان سردار»، «فهرست عکسهاي تاريخي ايران در دوره قاجار» و ... ولي در بيان اين که کدام صفحه اين آثار به موضوع شهرستان شهريار مرتبط است کوتاهي شده است. و اين ايراد، همچنان که گفتيم در تمامي کتاب ديده ميشود.

 

مقاله فوق در مأخذ ذيل منتشر شده است:

 

« کتاب ماه (کليات) » ش 127 ، تير 1387 ، ص 60 ـ 61

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت   توسط اعظم السادات قاسمی 

 

نگاهي به فرهنگواره

 

« کارنمايِ زنانِ کارايِ ايران »

 

 

                                                                                    اعظم
السادات قاسمي

                                                                                                               

 

 

کارنمايِ زنانِ کارايِ ايران ( از ديروز تا امروز)/ پوران فرخزاد. چاپ دوم: تهران، نشر قطره، ۱۳۸۱ش، ۱۰۱۲ص، قطع وزيري.

 

کارنماي زنان کاراي ايران، فرهنگواره اي يک جلدي است که با هدف اطلاع رساني درباره شخصيت هاي برجسته زن ايراني به چاپ رسيده است. مؤلف در مقدمه کتاب در باره اين اثر مي گويد: « کتابي که به نام <کارنماي زنان کاراي ايران> از ديروز تا امروز در دست داريد، دربرگيرنده ي زندگي نامه ِي زن ايراني، از والاترين نماد مادينه ي آريايي، آناهيتاي سپنتايي، تا گروه عظيمي از زنان بيدار، هوشيار و ارجمند ايران امروز چه در داخل، چه در خارج، در رشته هاي اجتماعي، سياسي، ادبي و هنري است» (ص۱۲).

    اين کتاب، ابتدا در دو جلد و در حجمي بزرگ تر با نام « دانشنامه زنان فرهنگساز ايران و جهان» در ۲۰۸۷ صفحه توسط انتشارات زرياب در سال ۱۳۷۸ و با کمي بيش از ۲۰۰۰ مدخل منتشر گرديده است. از ميان کمي بيش از ۲۰۰۰ مدخل آمده در <دانشنامه زنان فرهنگساز ايران و جهان>، هيچ کدام، متکي بر منابع و مآخذ نيست. فقط در آخر جلد دوم آن، کتابنامه ضعيفي آمده که مشتمل بر ۱۰۷ عنوان است.

خانم پوران فرخزاد پس از چاپ اين اثر بر آن ميشود که بخش زنان ايران را از آن جدا کرده وبا برخي افزودنيها، کتاب جديدي با عنوان «کارنماي زنان کاراي ايران» ارائه نمايد و خود در اين باره ميگويد: « ... کار را آغاز کردم، نه چون گذشته، بل با ديدي ريزتر و تيزتر، کنجکاوي هاي بيشتر و حوصله اي فزون تر، در زندگاني زنان نخبه ي ايران زمين از ابتدا تا به امروز؛ چه اسطوره اي، چه تاريخي، چه حکمروا، چه محدث و روايت گر و مکتب ساز، چه شاعر، چه جزوه نويس، چه نقاش و تنديسه گر و خوشنويس، چه سياست گرا و جامعه ساز، چه داستان پرداز و پژوهشگر، غور کردم و در بررسي هاي جديد بود که بيشتر و بيشتر به کمي ها و کاستي هاي کارم پي بردم» (ص۱۱ـ۱۲).

 

 

تعداد مدخل ها و دوره تاريخي

 

با کنکاش و شمارشي که در تعداد مدخل هاي <کارنماي زنان کاراي ايران> صورت گرفت، دريافتيم که اين کتاب مشتمل بر۱۷۲۲ زندگينامه و يا به عبارتي روشن تر، دربرگيرنده ۱۷۲۲ مدخل يا عنوان ورودي است که ۶۴ مدخل آن مربوط به قبل از اسلام و 1619 مدخل آن مربوط به بعد از اسلام است.

 

زندگينامه زنان قبل از اسلام

 

ـ اساطيري۳۹ مدخل

ـ پيش از تاريخ ۵ مدخل

ـ پيش از ميلاد ۴ مدخل

ـ دوره اشکاني۵ مدخل

ـ دوره باستاني۳ مدخل

ـ دوره ساساني ۲۲ مدخل

ـ دوره ماد ۱ مدخل

ـ دوره هخامنشي۲۳ مدخل

ـ قرن سوم ميلادي ۱ مدخل

 

زندگينامه زنان  بعد از اسلام

 

ـ قرن اول تا اواسط قرن چهاردهم هجري قمري: ۴۰۹ مدخل

ـ زمان زندگي نامعلوم: ۳۱ مدخل

ـ معاصر ۱۱۷۹ مدخل که در مقابل ۱۱۶ عنوان آن نوشته شده «معاصر» و ۸۰ عنوان آن نيز متعلق به معاصرين در قرن چهاردهم بوده و مابقي نيز يعني۹۸۳ مدخل، زناني هستند که سال تولد آنان۱۲۸۴ تا ۱۳۶۷ شمسي قيد شده است. در سطور ذيل، سال تولد و تعداد زندگينامه زنان هر سال را مشخص نموده ايم:

۱۲۸۴ ( ۳ مدخل)؛ ۱۲۸۵ ( ۷ مدخل) ؛ ۱۲۸۶ (۳ مدخل) ؛ ۱۲۸۷ (۱)؛ ۱۲۸۸( ۴ )؛ ۱۲۸۹ ( ۱ ) ؛ ۱۲۹۰(۴)؛ ۱۲۹۱ (۵)؛ ۱۲۹۲ (۳)؛ ۱۲۹۳ (۴)؛ ۱۲۹۴ (۴)؛ ۱۲۹۵ (۳)؛ ۱۲۹۶ (۳)؛ ۱۲۹۷ (۷)؛ ۱۲۹۸ (۹)؛ ۱۲۹۹ (۴)؛ ۱۳۰۰ (۱۶)؛ ۱۳۰۱ (۳)؛ ۱۳۰۲ (۳)؛ ۱۳۰۳ (۷)؛ ۱۳۰۴ (۳)؛ ۱۳۰۵ (۱۱)؛ ۱۳۰۶ (۱۰)؛ ۱۳۰۷ (۹)؛ ۱۳۰۸ (۱۳)؛ ۱۳۰۹ (۹)؛ ۱۳۱۰ (۱۷)؛ ۱۳۱۱ (۶)؛ ۱۳۱۲ (۱۹)؛ ۱۳۱۳ (۸)؛ ۱۳۱۴ (۹)؛ ۱۳۱۵ (۱۴)؛ ۱۳۱۶ (۱۱)؛ ۱۳۱۷ (۱۷)؛ ۱۳۱۸ (۱۹)؛ ۱۳۱۹ (۱۳)؛ ۱۳۲۰ (۱۳)؛ ۱۳۲۱ (۱۵)؛ ۱۳۲۲ (۲۹)؛ ۱۳۲۳ (۲۰)؛ ۱۳۲۴ (۲۹)؛ ۱۳۲۵ (۱۸)؛ ۱۳۲۶ (۲۴)؛ ۱۳۲۷ (۲۰)؛ ۱۳۲۸ (۲۷)؛ ۱۳۲۹ (۲۶)؛ ۱۳۳۰ (۲۰)؛ ۱۳۳۱ (۲۴)؛ ۱۳۳۲ (۲۵)؛ ۱۳۳۳ (۳۵)؛ ۱۳۳۴ (۲۵)؛ ۱۳۳۵ (۲۱)؛ ۱۳۳۶ (۱۸)؛ ۱۳۳۷ (۱۹)؛ ۱۳۳۸ (۲۰)؛ ۱۳۳۹ (۱۸)؛ ۱۳۴۰ (۲۲)؛ ۱۳۴۱ (۲۸)؛ ۱۳۴۲ (۲۱)؛ ۱۳۴۳ (۱۵)؛ ۱۳۴۴ (۱۶)؛ ۱۳۴۵ (۱۱)؛ ۱۳۴۶ (۱۶)؛ ۱۳۴۷ (۱۲)؛ ۱۳۴۸ (۱۸)؛ ۱۳۴۹ (۱۳)؛ ۱۳۵۰ (۱۶)؛ ۱۳۵۱ (۹)؛ ۱۳۵۲ (۱۳)؛ ۱۳۵۳ (۱۵)؛ ۱۳۵۴ (۸)؛ ۱۳۵۵ (۶)؛ ۱۳۵۶ (۷)؛ ۱۳۵۷ (۸)؛ ۱۳۵۸ (۳)؛ ۱۳۶۰ (۳)؛ ۱۳۶۲ (۲)؛ ۱۳۶۴ (۱)؛ ۱۳۶۵ (۱)؛ ۱۳۶۷ (۱).

    با توجه به شناسنامه کتاب < کارنماي زنان کاراي ايران> که به سال ۱۳۸۱ انتشار يافته، در
مي يابيم که، ۹۸۳ زن ياد شده در اين کتاب، يعني متولدين سال۱۲۸۴ تا ۱۳۶۷ ، در صورتي که جملگي در قيد حيات بوده باشند؛ در زمان انتشار کتاب، ۱۵ تا ۹۷ ساله بوده
اند. با توجه به ۱۹۶ مدخل ديگر کتاب که آنان نيز از معاصرين و در همين فاصله سني به سر مي برده اند، مي توان دريافت ۱۱۷۹ زن ياد شده در اين کتاب، از معاصرين و سن آنان ۱۵ تا حدود صد سالگي بوده است.

 

منابع و مآخذ

 

با نگاهي بر منابع اين کتاب که در صفحات ۹۴۷تا۹۵۲ آمده در مي يابيم که اين کتاب از فقر منابع در رنج است. زيرا براي معرفي زنان ايران « از والاترين نماد مادينه ي آريايي، آناهيتاي سپنتايي، تا گروه عظيمي از زنان بيدار، هوشيار و ارجمند ايران امروز چه در داخل، چه در خارج، در رشته هاي اجتماعي، سياسي، ادبي و هنري » (ص۱۲). و يا به عبارتي ديگر براي معرفي زنان ايران «چه اسطوره اي، چه تاريخي، چه حکمروا، چه محدث و روايت گر و مکتب ساز، چه شاعر، چه جزوه نويس، چه نقاش و تنديسه گر و خوشنويس، چه سياست گرا و جامعه ساز، چه داستان پرداز و پژوهشگر » (ص۱۱ـ۱۲)، فقط ۱۲۰ عنوان کتاب مورد استفاده قرار گرفته و آن نيز معلوم نيست از کدام کتاب در چه جايي استفاده شده است. زيرا هيچ يک از ۱۷۲۲ زندگينامه مندرج در اين اثر، متکي بر اسناد نيست.

    بنا بر اين بايد گفت، دريغ که اين کتاب به صورت انباري از اطلاعات درآمده و متأسفانه متکي بر مستنداتي که بتوان با مراجعه به آن به صحت و سقم نوشته هاي آن اعتماد حاصل نمود نيست. بديهي است نويسنده اين اثر، چهره گمنامي نيست؛ ولي اين آشنايي، دليلي بر وحي مُنزل بودن نوشته هاي وي نخواهد بود. در دنياي پژوهش و تحقيق، حسب و نسب راه ندارد.

    سواد و دانش جامعه امروز، با  سواد و دانش ايران در دهه هاي سي و چهل دگرگوني هاي بسياري را از سر گذرانده است. در آن سال ها هنوز و تاحدودي شفاهي نويسي، رونقي داشت. يک آدم موثق مي توانست بي آنکه نامي از منابع و مآخذ خود ببرد بسيار ناگفته ها بگويد ولي امروز موثق ترين شخصيتهاي علمي مي بايست مستندات خود را ذکر کنند. درست است که در جهان امروز، ارائه و کسب اطلاعات از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ ولي اين به معناي بي توجهي به مآخذ نيست. صحت و سقم هر نوشته اي را منابع آن مشخص مي سازد؛ و الاّ بسيار مي توان گفت و نوشت.

جامعه امروز ايران، جامعه اي است پويا و دانش محور که تدقيق را لازمه تحقيق مي شمارد. از اين رو بايد گفت: <کارنماي زنان کاراي ايران>، بنا بر ضعف منابع و نبود مستنداتي که مي بايست ذيل هر مدخل آورده مي شد، توان تغذيه پژوهشگران، دانشجويان و خوانندگان کتاب هاي جدي را ندارد.

    به هر رو نمي توان از اين واقعيت گريخت که رسالت دايرةالمعارف نويسي تحت هر عنواني که باشد بايد اطلاع رساني به روش پسنديده و جساب شده و با ارائه اسناد و مدارک باشد. آرزو اين است که اين سري کتاب ها، با اتکا بر اسناد و منابعي متقن و با ابزار و دانش نوين و کارآمد ارائه شوند تا بعدها محققين و پژوهشگران را با موانع و مشکلات جدي مواجه نسازند.

    مع الوصف، کتاب هايي از اين سري با وجود فقدان منابع و مدارک، چنان که با هدف رواج کتاب خواني در ميان مردم عادي و آن نيز با پيرايش صحيح و مبرا از اشتباهات ارائه شوند؛ چون مخاطبين آن پژوهشگران، دانشجويان و خوانندگان کتاب هاي جدي نيستند و نويسند نيز اگر با اين رويکرد به ارائه کتاب هايي از اين سري بپردازد که هدف عمده اش رواج کتاب خواني و اشاعه دانش بيشتر در ميان مردم بوده؛ در اين صورت مي توان گفت: کتاب هايي از اين دست نه تنها مي توانند تأثير مثبتي بر دانش افزايي مردم عادي داشته باشند که بس قابل تحسين و بسيار مقبول و پسنديده خواهد بود.

 

کاستي ها و اشتباهات

 

الف:

ـ به نظر نويسنده اين سطور، چنان که مؤلف محترم، در هنگام تهيه و تدوين اين اثر، دست از سر شخصيت هاي کهن برمي داشت و فقط شخصيت هاي معاصر و مثلاً متولدين سال ۱۳۰۰ به بعد و يا متولدين۱۳۲۰ به بعد را مورد توجه قرار مي داد به دليل معاصر بودن شخصيت ها و عدم احتياج به منابع فراوان، مي توانست کتاب مقبول تري را پديد آورد. زيرا معاصر بودن نويسندگان، امکان اشتباه و خطا را تا حدودي زايل مي نمود و احتياج به منابع و مآخذ را به حداقل مي رساند. زيرا اکثر صاحبان اين مدخل ها نه تنها در قيد حيات که خود و يا نزديکانشان مي توانستند مؤلف را در نگارش اثري شفاهي و يا تحقيقاتي ميداني ياري رسانند که اين خود آسيب کمتري به کتاب وارد مي آورد و کتاب شسته و رفته تري را در مقابل خواننده قرار مي داد.

ـ بسياري از زنان ايراني قبل از اسلام، اساطيري يا تاريخي از قلم افتاده اند که بيان نام آنان به تطويل اين مقال مي انجامد.

ـ نام و نشان بسياري از زنان ايراني بعد از اسلام که زمان حياتشان تا يک قرن قبل از اين بوده به نسيان رفته است.

ـ در خصوص زنان معاصر ايران نيز که دريک قرن اخير مي زيسته اند بايد گفت، آيا سواي زنان ياد شده در اين کتاب، زنان برجسته ديگري در اين مرز و بوم حضور نداشته اند؟! اگر قصد بر آن بوده است که کارنماي زنان کاراي ايران ارائه شود، آيا صدها بانوي سياستمدار و روزنامه نگار معاصر، و صدها بانوي عالم و دانشمندي که در دوره اخير در حوزه هاي علميه به تدريس اشتغال دارند و دهها کتاب تأليف نموده اند نبايستي مورد توجه قرار مي گرفتند. چگونه مي شود که از چند دخترک نوجوان صاحب درايت ياد مي شود ولي از صدها همچون آنان غفلت ورزيده مي شود. بنا بر شمارشي که از تعداد مدخلهاي کتاب انجام گرفت و در سطور آغازين اين نوشتار نيز مذکور افتاد؛ از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۷ فقط و فقط ۱۹ نفر در سن ۱۵ تا ۲۵ سالگي از اين نعمت برخوردار بوده اند که نامشان در اين کتاب گنجانده شود. آيا به راستي جامعه زنان ما در سن ۱۵ تا ۲۵ سالگي فقط همين تعداد کارا و کارآمد داشته، ويا اين که نويسنده در توليد اثر، بسيار عجول عمل کرده و صدها نفر را از قلم انداخته است. دوتن از جوان
ترين افرادي که از آنان ياد شده، يکي متولد۱۳۶۷ شمسي است که صوفي سادات مصطفوي کاشاني نام دارد و در زمان چاپ کتاب پانزده ساله بوده وشاعر؛ و ديگري مليکا شريفي نيا متولد ۱۳۶۵ش هفده ساله و نقش آفرين در برخي فيلم هاي سينمايي. آيا در دوره اخير فقط همين دو دختر جوان با چنين سني شايستگي نام آفريني داشته اند يا اين که نويسنده محترم صدها دختر کارا و توانا را از قلم انداخته است.

 

ب :

ـ نويسنده علي رغم اين که خواسته تا کتابي مختص زن ايراني پديد آورد؛ مع الوصف نتوانسته جلوي ورود زنان غير ايراني را به کتاب خود بگيرد و از سرِ اشتباه و ندانم کاري، تعدادي از زنان عرب و کرد غير ايراني را با تصور ايراني بودن به کتاب خود راه داده است.

عرب هاي غير ايراني اي که در کتاب راه يافته اند: رابعه عدويه (ص۳۶۰ـ۳۶۱) و رابعه عسقلاني (ص۳۶۱).

کردهاي غير ايراني اي که در اين کتاب از آنان ياد آمده، اکثراً از دختران و يا بستگان صلاح الدين ايوبي فاتح جنگ هاي صليبي هستند که اجداد آنان در عهد سلطان محمود سلجوقي در ارّان مي زيسته اند و صلاح الدين خود از مفاخر عرب و کرد به شمار مي آيد، و قبرش در دمشق در مجاورت جامع اموي قرار دارد. صلاح الدين ايوبي در سال ۵۶۷ با برانداختن سلسله خلفاي فاطمي مصر، سلسله ايوبيان مصر را پايه گذاري کرد که به مدت يک قرن بر آن سرزمين حکم راندند. آيا ميتوان سلسله ايوبيان مصر را که بر اثر گذر زمان، هيچ نشاني از اجداد کرد خود ندارند و در واقع دودماني عرب شده به شمار مي
آيند سلسله اي ايراني به حساب آورد؟ بديهي است که چنين نخواهد بود. زنان خاندان ايوبي که در اين کتاب از آنان ياد شده عبارتند از:  ربيعه خاتون، (ص۳۶۶)؛ ربيعه کردي، (ص۳۶۶)؛ زينب کردي، (ص۴۱۴)؛ شجرة الدر، (ص۴۷۸)؛ عذرا خاتون، (ص۵۵۰)؛ ضيفه خاتون، (ص۵۳۰)؛ ملکه خاتون، (۷۷۸)؛ مونسه خاتون، (ص۷۹۸)؛ نسب خاتون (ص۸۴۵).

ـ دوره هاي تاريخي و زمان حيات زناني که در اين کتاب از آنان يادآمده، يک نظم و روال يکدست را ندارد. مثلاً در مقابل نام عده اي نوشته شده < دوره قاجار>: امين اقدس (ص۱۲۳)، انيس الدوله (ص۱۲۸)، حاجيه خانم (ص۲۶۸) و سلطان خانم (ص۴۴۰) و در مقابل نام برخي نوشته شده < دوره ناصري>: اشرف السلطنه (ص۹۳ـ۹۴) و منظور از دوره ناصري عهد ناصرالدين شاه قاجار است در حالي که همه آن ها در دوره ناصري مي زيسته اند.

ـ اصلاً ميان هشتمين خليفه عباسي موسوم به معتصم که از سال ۲۱۸ تا ۲۲۷ خلافت کرد و سي و چهارمين خليفه عباسي موسوم به الناصرلدين الله که از سال ۵۷۵ تا ۶۲۲ به مدت ۴۶ سال خلافت کرد فرقي قائل نشده است و در مقابل نام زناني که در اين دو دوره مي زيسته اند نوشته است: < دوره عباسي>. مثلاً در مقابل نام بشير (ص۱۵۶) و سلجوقه خاتون ( ص۴۳۷) نوشته است < دوره عباسي> و حال آن که بشير در قرن سوم و سلجوقه خاتون در قرن ششم و هفتم مي زيسته است.

 

ج :

آنچه در نوشتار ذيل مورد بررسي قرارگرفته ناظر بر برخي عناوين، و مصداق مشت نمونه خروار مي باشد. اين کتاب به جهت غير روش مند بودن و نيز به جهت رعايت نکردن بسياري از اصول پژوهشي، اثري غير علمي و تجربه اي ناموفق به شمار مي آيد که برشمردن مواردي از آن ضرور مي باشد.

 

ـ آتون هروي؛ وي را موسيقيدان، همعهد با شاهرخ که يک چند نيز در دربار همايون پادشاه بابري هند به سر مي برده معرفي نموده و گفته است: «از اين بانوي پارسي زبان، اشعاري باقي نمانده و تنها نامش به شاعري در تذکره ها به ثبت رسيده است» (ص۲۱).

    در اشاره به آنچه گذشت، يادآور مي شود: از موسيقيداني وي گذشتگان خبري نداده اند. اين که وي در عهد شاهرخ تيموري (حک۸۹۷ تا۸۵۰)  مي زيسته، قولي است خلاف، زيرا چنان که بپذيريم در زمان مرگ شاهرخ که به سال ۸۵۰ اتفاق افتاده، وي بيست ساله بوده باشد؛ چگونه مي توانسته عهد همايون بابري را که از سال۹۳۷ تا ۹۶۳ حکومت نموده درک نموده باشد، زيرا اگر نخستين سال حکومت همايون بابري را نيز درک نموده باشد، در اين زمان پيرزالي۱۰۷ ساله بوده است. و اما کهن ترين مأخذي که از آتون هروي خبر داده کتاب <جواهرالعجايب> تأليف سال ۹۶۳ق است. در اين کتاب ضمن آوردن رباعي
اي از شوهر وي، رباعي آتون هروي را نيز که در پاسخ شوهرش گفته آورده است (جواهرالعجايب،ص۱۳۸). برخي منابع، علاوه بر رباعي مندرج در جواهرالعجايب، رباعي ديگري را نيز به وي منسوب نموده اند.

ـ « تاجي بيگم؛ دختر فتحعلي شاه قاجار و همسر يکي از فرمانروايان کردستان از خانواده ي قدرتمند اردلان ... » (ص۲۱۵).

    به جاي اين که اين زن را با نام اصلي اش يعني حُسن جهان خانم بشناساند و به تخلص وي <واليه> اشاره نمايد، از نامي مجعول که معلوم نيست از کدام کتاب برآمده استفاده شده است.

ـ رابعه قُزداري، (ص۳۶۱). مطالبي که در باره اين زن به عنوان نخستين زن شاعر پارسي گوي گفته شده، کمتر از يک سوم يک صفحه است.

 

د:

کتاب فاقد ارجاعات است. مثلاً زني از قرون گذشته که چندين نام داشته، فقط يکي از نام هايش مورد توجه قرار گرفته و از آن مدخل ساخته شده است. قيد ديگر نام ها به صورت ارجاع به مدخل اصلي رعايت نشده و اين خود نشان از کم اطلاعي و يا توليد اثري جهت عوام جامعه دارد.

 

کوتاه ترين و بلندترين مقاله

کوتاه ترين مقاله زبيده نام دارد و متن کامل آن چنين است: « زبيده، (نامعلوم)؛ زبيده نام يکي از زنان حديث دان و مدرس اصفهان است که نامش در چند تذکره ي قديمي به ثبت رسيده است» (ص۴۰۱).

    اين نيز يکي از مقالات کوتاه در باره يکي از زنان معاصر است: « سپهوند، خاطره؛ (معاصر): از شاعر معاصر خاطره سپهوند تنها يک دفتر شعر در سال ۱۳۶۹ از سوي انتشارات بهارستان به نام <وعده جاري> در تهران انتشار يافته است» (ص۴۲۶).

    و اما طولاني ترين مقاله، اختصاص به فروغ فرخزاد يعني خواهر مؤلف دارد که۴ صفحه است (ص۵۹۹ـ۶۰۳). دو مقاله طولاني ديگر نيز وجود دارد که يکي به خود مؤلف يعني پوران فرخزاد (۵۹۷ـ۵۹۹) و ديگري به سيمين بهبهاني (۱۶۶ـ۱۶۹) اختصاص يافته که هر يک ۳ صفحه دارد.

 

   مباد آن که اين نقد، نوعي اسائه ادب و يا بي حرمتي به نويسنده اثر تلقي شود، زيرا اين نقد فقط انتقاد به شيوه عمل و برنگزيدن طريقه علمي اثر است. در پايان ضمن تقدير از همتي که در تأليف اين اثر به کار رفته، آثار ديگر آن بانوي شاعر را انتظار مي برم.

 

    مقاله فوق پيشتر و در زمان حيات خانم پوران فرخزاد در مأخذ ذيل منتشر شده است:

 

    « کتاب ماه (کليات)» ش 99ـ100 ، اسفند 1384 فروردين 1385 ، ص 112ـ 115

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت   توسط اعظم السادات قاسمی 

 

خلاصهاي از کتاب

اصول ادبيات کودکان

 

 

اصول ادبيات کودکان/ تأليف: علياکبر شعارينژاد. چاپ چهارم: تهران، مؤسسه مطبوعاتي سروش، 1345.

چاپ چهارم کتاب «اصول ادبيات کودکان» در سال1345 شمسي در 188 صفحه و در قطع رقعي به چاپ رسيده است.

عليرغم اين که بيش از چهل سال از زمان تأليف اين اثر ميگذرد ولي هنوز مطالب آن تازه و ارزشمند است. کتاب «اصول ادبيات کودکان» مشتمل بر پانزده فصل و خلاصه فصول پانزدهگانه آن چنين است:

 

٭. فصل اول کتاب، <لزوم شناخت کودک> نام دارد و در آن، مباحثي همچون رشد کودک؛ يادگيري و رفتار کودک؛ اميال کودک؛ دگرگوني در اميال کودک که به تناوب و در مراحل مختلف رشد پديد مي
آيد مورد بررسي و تحقيق قرار گرفته است.

 

٭. فصل دوم، <ادبيات کودکان> نام دارد. در اين فصل پس از مقدمه
اي که در بيان موضوع و هدف ادبيات ارائه شده، برنامه ادبيات کودکان در مراحل آموزشي بيان گرديده که اَهم آن عبارت است از:

ـ ايجاد عشق و علاقه به ادبيات در کودکان.

ـ تشويق به گردآوري مطالب ادبي.

ـ خواندن را به عنوان وسيله
اي براي سرگرمي و تفريح قرار دادن.

ـ تقويت نيروي تخيل.

ـ تحريک قوه
ي ابتکار و ابداع.

 

٭. فصل سوم، <اهميت و لزوم توجه به ادبيات کودکان> نام دارد. در اين فصل، ابتدا درباره تربيت مستقيم و غير مستقيم مطالبي بيان گرديده و سپس فوايد لزوم توجه به ادبيات کودکان برشمرده شده که نتيجه آن چنين است:

ـ آشنا ساختن کودک با محيط پيرامون.

ـ ايجاد اعتماد به نفس و استقلال شخصي.

ـ پرورش ميل اجتماعي.

ـ تقويت نيروي انديشه.

 

٭. فصل چهارم، <ادبيات کودکان در کشورهاي مختلف> نام دارد. در اين فصل به اختصار درباره شکل
گيري کتابخانه
هايي ويژه کودکان در کشورهاي انگلستان، استراليا، هند، امريکا، فرانسه، روسيه و آلمان مطالبي بيان گرديده است.

 

٭. فصل پنجم، <روش انتخاب کتاب براي کودکان> نام دارد. در اين فصل ابتدا به ضرورت خواندن کتاب
هاي غير درسي توسط کودکان اشاره شده و سپس چگونگي انتخاب کتاب براي کودکان را مورد توجه قرار داده است. نظر نويسنده کتاب بر اين است که رعايت احتياجات سني کودکان اهميت دارد و هرگز نبايد کتاب
هايي براي کودکان انتخاب شود که آنان را به تن پروري و اعتقاد به شانس و اقبال هدايت 
نمايد. بلکه بايد آنان را به کتاب
هايي هدايت نمود که موجبات درک آنان از واقعيت
هاي ملموس باشد. نويسنده سپس کتاب
هاي خاص کودکان هفت تا پانزده ساله را در سه دوره <افسانه>، <داستان> و <علاقه به واقعيت> تقسيم نموده و وپژگي
هاي هر دوره را از قول کارل بولر که يکي از مربيان بزرگ آلماني است چنين بيان نموده است:

ـ دوره افسانه (دوره بيگانگي کودک از واقعيت

ها).

ـ دوره داستان ( دوره نزديکي کودک به واقعيت
ها).

ـ دوره سوم نيز دوره توجه کودک به واقعيت
هاست.

 

٭. فصل ششم، <معيارهاي انتخاب کتاب> نام دارد. در اين فصل درباره طرح و ساختمان داستان؛ چگونگي مندرجات؛ موضوع و هدف نويسنده؛ شخصيت هنري داستان و سير صعودي و تکاملي آن؛ سبک داستان؛ و در نهايت درباره قطع و اندازه کتاب توضيح داده شده است.

 

٭. فصل هفتم، <کودکان چه نوع کتاب
هايي را دوست دارند> نام دارد. در اين فصل تلاش شده است تا مشخصات کتاب
هاي مورد علاقه کودکان در 17 بند ترسيم شود و سپس درباره صفات ظاهري کتاب
ها صحبت شده و مثلاً گفته شده است که: کتاب به زبان ساده باشد؛ سبک و نگارش آن جالب باشد؛ در صحافي کتاب حسن سليقه به کار رفته باشد؛ حروفش خوانا و روشن باشد؛ داراي جلد و کاغذي با دوام باشد؛ بهاي کتاب ارزان باشد. در ادامه، ويژگي
هاي کتاب
هاي مصورِ مورد علاقه کودکان از حيث هماهنگي تصاوير با موضوع، تنوع سبک و شيوه نگارش و قطع و اندازه مورد بررسي قرار گرفته است.

 

٭. فصل هشتم، <داستان> نام دارد. در اين فصل ابتدا درباره داستان و تأثير رواني آن مطالبي ارائه گرديده و سپس ارزش تربيتي داستان مورد توجه قرار گرفته و از جمله گفته شده است که از طريق داستان مي
توان حقايق زيادي از تاريخ، جغرافي، مبادي علوم، طبيعت، نباتات، حيوانات، مبادي حساب و فضايل اخلاقي را به کودکان آموخت. همچنين درباره داستان
گويي صحبت شده و سه هدف مهم داستان
گويي چنين بيان گرديده است: شادي و لذت؛ تهذيب اخلاق؛ تعليم و تهذيب عقلي.

سپس مراحل داستان بيان گرديده و گفته شده است که هر داستان و افسانه
اي وقتي مفيد و مؤثر خواهد بود که چهار مرحله داشته باشد: 1. آغاز خوش و شوق
انگيز؛ 2. وقايع داستان با توالي طبيعي و زماني پيش برود؛ 3. وقايع به هم مرتبط باشد؛ 4. پايان داستان به گونه
اي باشد که شنونده خاتمه داستان را دريابد. آنگاه انواع داستان را در شش نوع برشمرده است: داستان
هاي خرافي؛ داستان
هاي طبيعي؛ داستان
هاي واقعي؛ داستان
هاي فکاهي؛ داستان
هاي تاريخي؛ داستان
هاي علمي.

 

٭. فصل نهم، <داستان
گويي> نام دارد و يکي از هدف
هاي تربيتي داستان
گويي در دبستان، توانا ساختن دانش
آموزان است تا بتوانند افکار و عواطف خود را بهتر بيان کنند. در ابتداي اين فصل، داستان به سه مرحله <فکر>، <تنظيم و ترتيب عناصر داستان> و <زبان و روش> تقسيم شده است و درباره <فکر> گفته شده است که فکر داراي چند مرحله است: 1. مرحله واقعي محدود به محيط؛ 2. مرحله خيال آزاد؛ 3. مرحله ماجراجويي و پهلواني؛ 4. مرحله عشق؛ 5. مرحله ايده
آلي.

درباره <تنظيم و ترتيب عناصر داستان> نيز چند نکته مورد توجه قرار گرفته است: 1. تعادل و توازن ميان مراحل داستان؛ حفظ وحدت فني داستان و رابطه
ي عناصر آن؛ 3. طبيعي بودن شخصيت
هاي داستان؛ داستان
گو نبايد تمام حوادث را صريح و روشن بيان نمايد؛ داستان
گو در اثناي داستان به موعظه نپردازد؛ گفتگو ميان شخصيت
هاي داستان طبيعي و بدون تناقض باشد؛ حوادث داستان به صورت تدريجي اتفاق بيفتد.

و درباره <زبان و روش> نيز گفته شده است که داستان را بايد به گونه
اي نوشت و يا داستان
گويي کرد که براي کودکان قابل فهم باشد.

مبحث بعدي اين فصل، <قواعد داستان
گويي> نام دارد که در چند بخش بيان گرديده است: 1. انتخاب داستان؛ 2.آماده کردن داستان پيش از ورود به کلاس؛ 3. چگونگي نشستن دانش
آموزان هنگام داستان
گويي؛ 4. درک و دريافت.

مبحثي که بعد از آن آمده <چگونه بايد داستان گفت> نام دارد که در 9 بخش تدوين شده است: 1. محل داستان
گويي؛ 2. جلسه داستان؛ 3. زبان داستان؛ 4.صداي آموزگار هنگام داستان
گويي؛ 5. نشان دادن شخصيت
ها به صورت حقيقي؛ 6. حالات وجداني و انفعالي؛ 7. تقليد صداها؛ 8. جلوگيري از حرکت
هاي بي
جا و بيهوده
ي دانش
آموزان در اثناي گفتن داستان؛ 9. خودداري از تکيه کلام
هايي که برخي افراد به
کار مي
برند همچون: <عرض کنم که>، <بلي>، <باصطلاح> و...

بخش
هاي بعدي اين فصل <بازگويي داستان توسط دانش
آموزان> و <ارزشيابي داستان
گويي آموزگار> نام دارد.

 

٭. فصل دهم، <چند داستان مفيد> نام دارد. تعداد داستان
هاي آمده در اين فصل هشت داستان است و درباره ويژگي
هاي هر داستان نيز مطالبي بيان گريده است.

 

٭. فصل يازدهم، <محيط خواندن کودکان> نام دارد و در آن آمده «آماده ساختن يک محيط غني براي خواندن، مستلزم وقت بيشتر و کوشش و فعاليت شخص معلم است و بهترين پاداش معلم در مقابل اين کوشش، افزايش ميل کودکان به خواندن خواهد بود کهبزرگترين و اساسي
ترين احتياج اجتماعي ايشان در عصر حاضر به شمار مي
رود... معيارهاي خواندن بر حسب محيط، سن و استعداد و کلاس دانش
آموزان فرق مي
کند. از اين رو نمي
توان معيار ثابتي براي معلم پيشنهاد کرد». سپس ده معيار براي کمک به معلمان که بتوانند کودکان را به خواندن ترغيب نمايند پيشنهاد شده است. همچنين در اين فصل، درباره <آمادگي براي خواندن> نکاتي ذکر گرديده و گفته شده است که آمادگي چهار گونه است: آمادگي بدني، عقلي، اجتماعي و رواني. سپس خواندن را درسه دوره معرفي نموده است: خواندن آموزشي، عملي، تفريحي.

 

٭. فصل دوازدهم، <کتاب و کتابخانه کودکان> نام دارد. در آغاز اين فصل آمده: «برنامه دبستاني که ادبياتي براي لذت بردن و کاوش کودکان تهيه و تنظيم نمي
کند، يک محيط تربيتي فقيري خواهد بود» و سپس ادامه مي
دهد معلم مسئول است که دانش
آموزان را به مطالعه
ي کتاب
هاي مفيد و روش مطالعه
ي مؤثر رهبري کند و در به
 کار بردن ادبيات کودکان مي
بايست نکاتي را مورد توجه قرار دهد. از جمله: 1. شناختن و فهميدن احتياجات و اميال کودکان؛ 2. مي
بايست کتاب
هايي را که مي
تواند مورد علاقه کودکان قرار گيرد بشناسد؛ 3. هدايت کودکان در انتخاب کتاب؛ 5. توسعه دادن ميل کودکان به انواع بيشتر کتاب
ها.

معلم مي
بايست در انتخاب کتاب براي کودکان اين موارد را توجه نمايد: 1. درستي و قابل اعتماد بودن مطالب کتاب؛ 2. محتويات و سبک کتاب به گونه
اي باشد که کودکان را با دنياي طبيعي و اجتماعي که در آن زندگي مي
کنند آشنا سازد.

مبحث بعدي اين فصل درباره مجلات کودکان و ويژگي
هاي آن است.

 

٭. فصل سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم کتاب نيز به ترتيب عناوين ذيل را دارند: «راديو و تلويزيون»، «فيلم براي کودکان» و «بازي
هاي دراماتيک». در فصل اخير که به بازي
هاي دراماتيک مي
پردازد، درباره ارزش اين بازي و چگونگي اجراي آن مطالبي بيان گرديده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت   توسط اعظم السادات قاسمی