نگاهي به فرهنگواره
« کارنمايِ زنانِ کارايِ ايران »
اعظم
السادات قاسمي
کارنمايِ زنانِ کارايِ ايران ( از ديروز تا امروز)/ پوران فرخزاد. چاپ دوم: تهران، نشر قطره، ۱۳۸۱ش، ۱۰۱۲ص، قطع وزيري.
کارنماي زنان کاراي ايران، فرهنگواره اي يک جلدي است که با هدف اطلاع رساني درباره شخصيت هاي برجسته زن ايراني به چاپ رسيده است. مؤلف در مقدمه کتاب در باره اين اثر مي گويد: « کتابي که به نام <کارنماي زنان کاراي ايران> از ديروز تا امروز در دست داريد، دربرگيرنده ي زندگي نامه ِي زن ايراني، از والاترين نماد مادينه ي آريايي، آناهيتاي سپنتايي، تا گروه عظيمي از زنان بيدار، هوشيار و ارجمند ايران امروز چه در داخل، چه در خارج، در رشته هاي اجتماعي، سياسي، ادبي و هنري است» (ص۱۲).
اين کتاب، ابتدا در دو جلد و در حجمي بزرگ تر با نام « دانشنامه زنان فرهنگساز ايران و جهان» در ۲۰۸۷ صفحه توسط انتشارات زرياب در سال ۱۳۷۸ و با کمي بيش از ۲۰۰۰ مدخل منتشر گرديده است. از ميان کمي بيش از ۲۰۰۰ مدخل آمده در <دانشنامه زنان فرهنگساز ايران و جهان>، هيچ کدام، متکي بر منابع و مآخذ نيست. فقط در آخر جلد دوم آن، کتابنامه ضعيفي آمده که مشتمل بر ۱۰۷ عنوان است.
خانم پوران فرخزاد پس از چاپ اين اثر بر آن ميشود که بخش زنان ايران را از آن جدا کرده وبا برخي افزودنيها، کتاب جديدي با عنوان «کارنماي زنان کاراي ايران» ارائه نمايد و خود در اين باره ميگويد: « ... کار را آغاز کردم، نه چون گذشته، بل با ديدي ريزتر و تيزتر، کنجکاوي هاي بيشتر و حوصله اي فزون تر، در زندگاني زنان نخبه ي ايران زمين از ابتدا تا به امروز؛ چه اسطوره اي، چه تاريخي، چه حکمروا، چه محدث و روايت گر و مکتب ساز، چه شاعر، چه جزوه نويس، چه نقاش و تنديسه گر و خوشنويس، چه سياست گرا و جامعه ساز، چه داستان پرداز و پژوهشگر، غور کردم و در بررسي هاي جديد بود که بيشتر و بيشتر به کمي ها و کاستي هاي کارم پي بردم» (ص۱۱ـ۱۲).
تعداد مدخل ها و دوره تاريخي
با کنکاش و شمارشي که در تعداد مدخل هاي <کارنماي زنان کاراي ايران> صورت گرفت، دريافتيم که اين کتاب مشتمل بر۱۷۲۲ زندگينامه و يا به عبارتي روشن تر، دربرگيرنده ۱۷۲۲ مدخل يا عنوان ورودي است که ۶۴ مدخل آن مربوط به قبل از اسلام و 1619 مدخل آن مربوط به بعد از اسلام است.
زندگينامه زنان قبل از اسلام
ـ اساطيري۳۹ مدخل
ـ پيش از تاريخ ۵ مدخل
ـ پيش از ميلاد ۴ مدخل
ـ دوره اشکاني۵ مدخل
ـ دوره باستاني۳ مدخل
ـ دوره ساساني ۲۲ مدخل
ـ دوره ماد ۱ مدخل
ـ دوره هخامنشي۲۳ مدخل
ـ قرن سوم ميلادي ۱ مدخل
زندگينامه زنان بعد از اسلام
ـ قرن اول تا اواسط قرن چهاردهم هجري قمري: ۴۰۹ مدخل
ـ زمان زندگي نامعلوم: ۳۱ مدخل
ـ معاصر ۱۱۷۹ مدخل که در مقابل ۱۱۶ عنوان آن نوشته شده «معاصر» و ۸۰ عنوان آن نيز متعلق به معاصرين در قرن چهاردهم بوده و مابقي نيز يعني۹۸۳ مدخل، زناني هستند که سال تولد آنان۱۲۸۴ تا ۱۳۶۷ شمسي قيد شده است. در سطور ذيل، سال تولد و تعداد زندگينامه زنان هر سال را مشخص نموده ايم:
۱۲۸۴ ( ۳ مدخل)؛ ۱۲۸۵ ( ۷ مدخل) ؛ ۱۲۸۶ (۳ مدخل) ؛ ۱۲۸۷ (۱)؛ ۱۲۸۸( ۴ )؛ ۱۲۸۹ ( ۱ ) ؛ ۱۲۹۰(۴)؛ ۱۲۹۱ (۵)؛ ۱۲۹۲ (۳)؛ ۱۲۹۳ (۴)؛ ۱۲۹۴ (۴)؛ ۱۲۹۵ (۳)؛ ۱۲۹۶ (۳)؛ ۱۲۹۷ (۷)؛ ۱۲۹۸ (۹)؛ ۱۲۹۹ (۴)؛ ۱۳۰۰ (۱۶)؛ ۱۳۰۱ (۳)؛ ۱۳۰۲ (۳)؛ ۱۳۰۳ (۷)؛ ۱۳۰۴ (۳)؛ ۱۳۰۵ (۱۱)؛ ۱۳۰۶ (۱۰)؛ ۱۳۰۷ (۹)؛ ۱۳۰۸ (۱۳)؛ ۱۳۰۹ (۹)؛ ۱۳۱۰ (۱۷)؛ ۱۳۱۱ (۶)؛ ۱۳۱۲ (۱۹)؛ ۱۳۱۳ (۸)؛ ۱۳۱۴ (۹)؛ ۱۳۱۵ (۱۴)؛ ۱۳۱۶ (۱۱)؛ ۱۳۱۷ (۱۷)؛ ۱۳۱۸ (۱۹)؛ ۱۳۱۹ (۱۳)؛ ۱۳۲۰ (۱۳)؛ ۱۳۲۱ (۱۵)؛ ۱۳۲۲ (۲۹)؛ ۱۳۲۳ (۲۰)؛ ۱۳۲۴ (۲۹)؛ ۱۳۲۵ (۱۸)؛ ۱۳۲۶ (۲۴)؛ ۱۳۲۷ (۲۰)؛ ۱۳۲۸ (۲۷)؛ ۱۳۲۹ (۲۶)؛ ۱۳۳۰ (۲۰)؛ ۱۳۳۱ (۲۴)؛ ۱۳۳۲ (۲۵)؛ ۱۳۳۳ (۳۵)؛ ۱۳۳۴ (۲۵)؛ ۱۳۳۵ (۲۱)؛ ۱۳۳۶ (۱۸)؛ ۱۳۳۷ (۱۹)؛ ۱۳۳۸ (۲۰)؛ ۱۳۳۹ (۱۸)؛ ۱۳۴۰ (۲۲)؛ ۱۳۴۱ (۲۸)؛ ۱۳۴۲ (۲۱)؛ ۱۳۴۳ (۱۵)؛ ۱۳۴۴ (۱۶)؛ ۱۳۴۵ (۱۱)؛ ۱۳۴۶ (۱۶)؛ ۱۳۴۷ (۱۲)؛ ۱۳۴۸ (۱۸)؛ ۱۳۴۹ (۱۳)؛ ۱۳۵۰ (۱۶)؛ ۱۳۵۱ (۹)؛ ۱۳۵۲ (۱۳)؛ ۱۳۵۳ (۱۵)؛ ۱۳۵۴ (۸)؛ ۱۳۵۵ (۶)؛ ۱۳۵۶ (۷)؛ ۱۳۵۷ (۸)؛ ۱۳۵۸ (۳)؛ ۱۳۶۰ (۳)؛ ۱۳۶۲ (۲)؛ ۱۳۶۴ (۱)؛ ۱۳۶۵ (۱)؛ ۱۳۶۷ (۱).
با توجه به شناسنامه کتاب < کارنماي زنان کاراي ايران> که به سال ۱۳۸۱ انتشار يافته، در
مي يابيم که، ۹۸۳ زن ياد شده در اين کتاب، يعني متولدين سال۱۲۸۴ تا ۱۳۶۷ ، در صورتي که جملگي در قيد حيات بوده باشند؛ در زمان انتشار کتاب، ۱۵ تا ۹۷ ساله بوده
اند. با توجه به ۱۹۶ مدخل ديگر کتاب که آنان نيز از معاصرين و در همين فاصله سني به سر مي برده اند، مي توان دريافت ۱۱۷۹ زن ياد شده در اين کتاب، از معاصرين و سن آنان ۱۵ تا حدود صد سالگي بوده است.
منابع و مآخذ
با نگاهي بر منابع اين کتاب که در صفحات ۹۴۷تا۹۵۲ آمده در مي يابيم که اين کتاب از فقر منابع در رنج است. زيرا براي معرفي زنان ايران « از والاترين نماد مادينه ي آريايي، آناهيتاي سپنتايي، تا گروه عظيمي از زنان بيدار، هوشيار و ارجمند ايران امروز چه در داخل، چه در خارج، در رشته هاي اجتماعي، سياسي، ادبي و هنري » (ص۱۲). و يا به عبارتي ديگر براي معرفي زنان ايران «چه اسطوره اي، چه تاريخي، چه حکمروا، چه محدث و روايت گر و مکتب ساز، چه شاعر، چه جزوه نويس، چه نقاش و تنديسه گر و خوشنويس، چه سياست گرا و جامعه ساز، چه داستان پرداز و پژوهشگر » (ص۱۱ـ۱۲)، فقط ۱۲۰ عنوان کتاب مورد استفاده قرار گرفته و آن نيز معلوم نيست از کدام کتاب در چه جايي استفاده شده است. زيرا هيچ يک از ۱۷۲۲ زندگينامه مندرج در اين اثر، متکي بر اسناد نيست.
بنا بر اين بايد گفت، دريغ که اين کتاب به صورت انباري از اطلاعات درآمده و متأسفانه متکي بر مستنداتي که بتوان با مراجعه به آن به صحت و سقم نوشته هاي آن اعتماد حاصل نمود نيست. بديهي است نويسنده اين اثر، چهره گمنامي نيست؛ ولي اين آشنايي، دليلي بر وحي مُنزل بودن نوشته هاي وي نخواهد بود. در دنياي پژوهش و تحقيق، حسب و نسب راه ندارد.
سواد و دانش جامعه امروز، با سواد و دانش ايران در دهه هاي سي و چهل دگرگوني هاي بسياري را از سر گذرانده است. در آن سال ها هنوز و تاحدودي شفاهي نويسي، رونقي داشت. يک آدم موثق مي توانست بي آنکه نامي از منابع و مآخذ خود ببرد بسيار ناگفته ها بگويد ولي امروز موثق ترين شخصيتهاي علمي مي بايست مستندات خود را ذکر کنند. درست است که در جهان امروز، ارائه و کسب اطلاعات از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ ولي اين به معناي بي توجهي به مآخذ نيست. صحت و سقم هر نوشته اي را منابع آن مشخص مي سازد؛ و الاّ بسيار مي توان گفت و نوشت.
جامعه امروز ايران، جامعه اي است پويا و دانش محور که تدقيق را لازمه تحقيق مي شمارد. از اين رو بايد گفت: <کارنماي زنان کاراي ايران>، بنا بر ضعف منابع و نبود مستنداتي که مي بايست ذيل هر مدخل آورده مي شد، توان تغذيه پژوهشگران، دانشجويان و خوانندگان کتاب هاي جدي را ندارد.
به هر رو نمي توان از اين واقعيت گريخت که رسالت دايرةالمعارف نويسي تحت هر عنواني که باشد بايد اطلاع رساني به روش پسنديده و جساب شده و با ارائه اسناد و مدارک باشد. آرزو اين است که اين سري کتاب ها، با اتکا بر اسناد و منابعي متقن و با ابزار و دانش نوين و کارآمد ارائه شوند تا بعدها محققين و پژوهشگران را با موانع و مشکلات جدي مواجه نسازند.
مع الوصف، کتاب هايي از اين سري با وجود فقدان منابع و مدارک، چنان که با هدف رواج کتاب خواني در ميان مردم عادي و آن نيز با پيرايش صحيح و مبرا از اشتباهات ارائه شوند؛ چون مخاطبين آن پژوهشگران، دانشجويان و خوانندگان کتاب هاي جدي نيستند و نويسند نيز اگر با اين رويکرد به ارائه کتاب هايي از اين سري بپردازد که هدف عمده اش رواج کتاب خواني و اشاعه دانش بيشتر در ميان مردم بوده؛ در اين صورت مي توان گفت: کتاب هايي از اين دست نه تنها مي توانند تأثير مثبتي بر دانش افزايي مردم عادي داشته باشند که بس قابل تحسين و بسيار مقبول و پسنديده خواهد بود.
کاستي ها و اشتباهات
الف:
ـ به نظر نويسنده اين سطور، چنان که مؤلف محترم، در هنگام تهيه و تدوين اين اثر، دست از سر شخصيت هاي کهن برمي داشت و فقط شخصيت هاي معاصر و مثلاً متولدين سال ۱۳۰۰ به بعد و يا متولدين۱۳۲۰ به بعد را مورد توجه قرار مي داد به دليل معاصر بودن شخصيت ها و عدم احتياج به منابع فراوان، مي توانست کتاب مقبول تري را پديد آورد. زيرا معاصر بودن نويسندگان، امکان اشتباه و خطا را تا حدودي زايل مي نمود و احتياج به منابع و مآخذ را به حداقل مي رساند. زيرا اکثر صاحبان اين مدخل ها نه تنها در قيد حيات که خود و يا نزديکانشان مي توانستند مؤلف را در نگارش اثري شفاهي و يا تحقيقاتي ميداني ياري رسانند که اين خود آسيب کمتري به کتاب وارد مي آورد و کتاب شسته و رفته تري را در مقابل خواننده قرار مي داد.
ـ بسياري از زنان ايراني قبل از اسلام، اساطيري يا تاريخي از قلم افتاده اند که بيان نام آنان به تطويل اين مقال مي انجامد.
ـ نام و نشان بسياري از زنان ايراني بعد از اسلام که زمان حياتشان تا يک قرن قبل از اين بوده به نسيان رفته است.
ـ در خصوص زنان معاصر ايران نيز که دريک قرن اخير مي زيسته اند بايد گفت، آيا سواي زنان ياد شده در اين کتاب، زنان برجسته ديگري در اين مرز و بوم حضور نداشته اند؟! اگر قصد بر آن بوده است که کارنماي زنان کاراي ايران ارائه شود، آيا صدها بانوي سياستمدار و روزنامه نگار معاصر، و صدها بانوي عالم و دانشمندي که در دوره اخير در حوزه هاي علميه به تدريس اشتغال دارند و دهها کتاب تأليف نموده اند نبايستي مورد توجه قرار مي گرفتند. چگونه مي شود که از چند دخترک نوجوان صاحب درايت ياد مي شود ولي از صدها همچون آنان غفلت ورزيده مي شود. بنا بر شمارشي که از تعداد مدخلهاي کتاب انجام گرفت و در سطور آغازين اين نوشتار نيز مذکور افتاد؛ از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۷ فقط و فقط ۱۹ نفر در سن ۱۵ تا ۲۵ سالگي از اين نعمت برخوردار بوده اند که نامشان در اين کتاب گنجانده شود. آيا به راستي جامعه زنان ما در سن ۱۵ تا ۲۵ سالگي فقط همين تعداد کارا و کارآمد داشته، ويا اين که نويسنده در توليد اثر، بسيار عجول عمل کرده و صدها نفر را از قلم انداخته است. دوتن از جوان
ترين افرادي که از آنان ياد شده، يکي متولد۱۳۶۷ شمسي است که صوفي سادات مصطفوي کاشاني نام دارد و در زمان چاپ کتاب پانزده ساله بوده وشاعر؛ و ديگري مليکا شريفي نيا متولد ۱۳۶۵ش هفده ساله و نقش آفرين در برخي فيلم هاي سينمايي. آيا در دوره اخير فقط همين دو دختر جوان با چنين سني شايستگي نام آفريني داشته اند يا اين که نويسنده محترم صدها دختر کارا و توانا را از قلم انداخته است.
ب :
ـ نويسنده علي رغم اين که خواسته تا کتابي مختص زن ايراني پديد آورد؛ مع الوصف نتوانسته جلوي ورود زنان غير ايراني را به کتاب خود بگيرد و از سرِ اشتباه و ندانم کاري، تعدادي از زنان عرب و کرد غير ايراني را با تصور ايراني بودن به کتاب خود راه داده است.
عرب هاي غير ايراني اي که در کتاب راه يافته اند: رابعه عدويه (ص۳۶۰ـ۳۶۱) و رابعه عسقلاني (ص۳۶۱).
کردهاي غير ايراني اي که در اين کتاب از آنان ياد آمده، اکثراً از دختران و يا بستگان صلاح الدين ايوبي فاتح جنگ هاي صليبي هستند که اجداد آنان در عهد سلطان محمود سلجوقي در ارّان مي زيسته اند و صلاح الدين خود از مفاخر عرب و کرد به شمار مي آيد، و قبرش در دمشق در مجاورت جامع اموي قرار دارد. صلاح الدين ايوبي در سال ۵۶۷ با برانداختن سلسله خلفاي فاطمي مصر، سلسله ايوبيان مصر را پايه گذاري کرد که به مدت يک قرن بر آن سرزمين حکم راندند. آيا ميتوان سلسله ايوبيان مصر را که بر اثر گذر زمان، هيچ نشاني از اجداد کرد خود ندارند و در واقع دودماني عرب شده به شمار مي
آيند سلسله اي ايراني به حساب آورد؟ بديهي است که چنين نخواهد بود. زنان خاندان ايوبي که در اين کتاب از آنان ياد شده عبارتند از: ربيعه خاتون، (ص۳۶۶)؛ ربيعه کردي، (ص۳۶۶)؛ زينب کردي، (ص۴۱۴)؛ شجرة الدر، (ص۴۷۸)؛ عذرا خاتون، (ص۵۵۰)؛ ضيفه خاتون، (ص۵۳۰)؛ ملکه خاتون، (۷۷۸)؛ مونسه خاتون، (ص۷۹۸)؛ نسب خاتون (ص۸۴۵).
ـ دوره هاي تاريخي و زمان حيات زناني که در اين کتاب از آنان يادآمده، يک نظم و روال يکدست را ندارد. مثلاً در مقابل نام عده اي نوشته شده < دوره قاجار>: امين اقدس (ص۱۲۳)، انيس الدوله (ص۱۲۸)، حاجيه خانم (ص۲۶۸) و سلطان خانم (ص۴۴۰) و در مقابل نام برخي نوشته شده < دوره ناصري>: اشرف السلطنه (ص۹۳ـ۹۴) و منظور از دوره ناصري عهد ناصرالدين شاه قاجار است در حالي که همه آن ها در دوره ناصري مي زيسته اند.
ـ اصلاً ميان هشتمين خليفه عباسي موسوم به معتصم که از سال ۲۱۸ تا ۲۲۷ خلافت کرد و سي و چهارمين خليفه عباسي موسوم به الناصرلدين الله که از سال ۵۷۵ تا ۶۲۲ به مدت ۴۶ سال خلافت کرد فرقي قائل نشده است و در مقابل نام زناني که در اين دو دوره مي زيسته اند نوشته است: < دوره عباسي>. مثلاً در مقابل نام بشير (ص۱۵۶) و سلجوقه خاتون ( ص۴۳۷) نوشته است < دوره عباسي> و حال آن که بشير در قرن سوم و سلجوقه خاتون در قرن ششم و هفتم مي زيسته است.
ج :
آنچه در نوشتار ذيل مورد بررسي قرارگرفته ناظر بر برخي عناوين، و مصداق مشت نمونه خروار مي باشد. اين کتاب به جهت غير روش مند بودن و نيز به جهت رعايت نکردن بسياري از اصول پژوهشي، اثري غير علمي و تجربه اي ناموفق به شمار مي آيد که برشمردن مواردي از آن ضرور مي باشد.
ـ آتون هروي؛ وي را موسيقيدان، همعهد با شاهرخ که يک چند نيز در دربار همايون پادشاه بابري هند به سر مي برده معرفي نموده و گفته است: «از اين بانوي پارسي زبان، اشعاري باقي نمانده و تنها نامش به شاعري در تذکره ها به ثبت رسيده است» (ص۲۱).
در اشاره به آنچه گذشت، يادآور مي شود: از موسيقيداني وي گذشتگان خبري نداده اند. اين که وي در عهد شاهرخ تيموري (حک۸۹۷ تا۸۵۰) مي زيسته، قولي است خلاف، زيرا چنان که بپذيريم در زمان مرگ شاهرخ که به سال ۸۵۰ اتفاق افتاده، وي بيست ساله بوده باشد؛ چگونه مي توانسته عهد همايون بابري را که از سال۹۳۷ تا ۹۶۳ حکومت نموده درک نموده باشد، زيرا اگر نخستين سال حکومت همايون بابري را نيز درک نموده باشد، در اين زمان پيرزالي۱۰۷ ساله بوده است. و اما کهن ترين مأخذي که از آتون هروي خبر داده کتاب <جواهرالعجايب> تأليف سال ۹۶۳ق است. در اين کتاب ضمن آوردن رباعي
اي از شوهر وي، رباعي آتون هروي را نيز که در پاسخ شوهرش گفته آورده است (جواهرالعجايب،ص۱۳۸). برخي منابع، علاوه بر رباعي مندرج در جواهرالعجايب، رباعي ديگري را نيز به وي منسوب نموده اند.
ـ « تاجي بيگم؛ دختر فتحعلي شاه قاجار و همسر يکي از فرمانروايان کردستان از خانواده ي قدرتمند اردلان ... » (ص۲۱۵).
به جاي اين که اين زن را با نام اصلي اش يعني حُسن جهان خانم بشناساند و به تخلص وي <واليه> اشاره نمايد، از نامي مجعول که معلوم نيست از کدام کتاب برآمده استفاده شده است.
ـ رابعه قُزداري، (ص۳۶۱). مطالبي که در باره اين زن به عنوان نخستين زن شاعر پارسي گوي گفته شده، کمتر از يک سوم يک صفحه است.
د:
کتاب فاقد ارجاعات است. مثلاً زني از قرون گذشته که چندين نام داشته، فقط يکي از نام هايش مورد توجه قرار گرفته و از آن مدخل ساخته شده است. قيد ديگر نام ها به صورت ارجاع به مدخل اصلي رعايت نشده و اين خود نشان از کم اطلاعي و يا توليد اثري جهت عوام جامعه دارد.
کوتاه ترين و بلندترين مقاله
کوتاه ترين مقاله زبيده نام دارد و متن کامل آن چنين است: « زبيده، (نامعلوم)؛ زبيده نام يکي از زنان حديث دان و مدرس اصفهان است که نامش در چند تذکره ي قديمي به ثبت رسيده است» (ص۴۰۱).
اين نيز يکي از مقالات کوتاه در باره يکي از زنان معاصر است: « سپهوند، خاطره؛ (معاصر): از شاعر معاصر خاطره سپهوند تنها يک دفتر شعر در سال ۱۳۶۹ از سوي انتشارات بهارستان به نام <وعده جاري> در تهران انتشار يافته است» (ص۴۲۶).
و اما طولاني ترين مقاله، اختصاص به فروغ فرخزاد يعني خواهر مؤلف دارد که۴ صفحه است (ص۵۹۹ـ۶۰۳). دو مقاله طولاني ديگر نيز وجود دارد که يکي به خود مؤلف يعني پوران فرخزاد (۵۹۷ـ۵۹۹) و ديگري به سيمين بهبهاني (۱۶۶ـ۱۶۹) اختصاص يافته که هر يک ۳ صفحه دارد.
مباد آن که اين نقد، نوعي اسائه ادب و يا بي حرمتي به نويسنده اثر تلقي شود، زيرا اين نقد فقط انتقاد به شيوه عمل و برنگزيدن طريقه علمي اثر است. در پايان ضمن تقدير از همتي که در تأليف اين اثر به کار رفته، آثار ديگر آن بانوي شاعر را انتظار مي برم.
مقاله فوق پيشتر و در زمان حيات خانم پوران فرخزاد در مأخذ ذيل منتشر شده است:
« کتاب ماه (کليات)» ش 99ـ100 ، اسفند 1384 فروردين 1385 ، ص 112ـ 115